مرتضى راوندى
47
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فروختند ، در اين دوره ، تخصص يافتند و خود را به فروش گندم ، چارپايان و مصنوعات كارخانهها محدود كردند . به اين ترتيب ، تمايزى بين تاجر صادراتى و بازرگانانى كه در بازارهاى داخلى تجارت مىكردند آشكار شد ، و نتيجه اين شد كه تعداد دلالان افزايش يابد . فعاليت بانكها چندان وسعت نداشت . توليد محصول بهتر شد ، و توسعه يافت و آن هم شامل منسوجات ابريشمى و هم صنعت شيشهسازى بود . دولت با انحصارات خويش ، توليدكننده بشمار مىآمد و داراى كارخانههايى بود . دولت قيمت مواد اوليه و دستمزد كارگران را تعديل كرد و نظمى نسبى پديد آورد و حرف و پيشههايى بوجود آمد . املاك بزرگ عموما داراى زارع ، نجار ، آهنگر ، نساج ، نانوا ، آسيابان ، روغنگير و آسياب بود . آسياب اختراعى تازه بشمار نمىرفت بلكه از قرن چهارم ميلادى مورد استعمال بود . محصولات كشاورزى حفظ مىشد و توسعه مىيافت . كشت توت و تربيت كرم ابريشم ، براى ايران كه منسوجات ابريشمى در آن بسيار مصرف مىشد ، مهم بود . آزادى اقتصادى در امور كشاورزى محدود بود . دهگانان و كشاورزان بيش از پيش مورد تعدى قرار مىگرفتند ، استقلال نداشتند و هرگز از تعليم و تربيت برخوردار نمىشدند و غالبا به دولت ، يا آتشگاه و يا يكى از بزرگان وابسته بودند . و مالكان كوچك ناگزير بودند ، براى حفظ خود از تعديات دولت ، خود را تحت حمايت مالكان بزرگ قرار دهند . و اينان ماليات دولت را گردآورى مىكردند و مىپرداختند ، و در واقع ، شاه ، از نظر مالى و نظامى ، وابسته به فئودالهاى بزرگ بود . در مناطق فئودالنشين ، كشاورزان ، گندم ، روغن ، شراب ، انواع ميوه و گوشت مورد نياز را فراهم مىكردند و دستمزدى جنسى مىگرفتند . جريان مسكوكات در مناطق روستايى ، به حداقل تقليل يافته بود . فئودالها در شهر نبودند بلكه در املاك مستقر بودند و به وضع كشاورزان محل رسيدگى و نظارت مىكردند . دولت در امور مالى فاقد عاطفه بود ، و براى پرداخت عوارض زمين و افراد ، نرخى معين كرده بود كه از قدرت افراد خارج بود و براى اخذ آن به قوهء قهريه متوسل مىشد . ماليات غيرمستقيم كه بر گمرك ، نواقل و راهدارى وضع شده بود موجب تحميلات بيشترى بر مردم گرديد . فساد عمال ، با وجود مقابلهء جدى پادشاهان ، وحشتناك بود . دولت به پول احتياج داشت . متصرفات و كارخانههاى وى براى دربار و قشون كار مىكردند ، و مازاد فروخته مىشد . آزادى انفرادى بسته به ارادهء دولت بود و در حدود هزار سال در ايران اثرى از آن نبود . خزانه اشباع نمىشد . ادارات و قشون مبالغى بسيار درخواست مىكردند . استحكاماتى كه در سرحدها احداث مىكردند گران تمام مىشد . بايد مخارج جهازات و همچنين سفرايى را كه به دربارهاى خارجه با هداياى سلطنتى مىفرستادند ، بر اين ارقام اضافه كرد . به هنگام بدبختى و قحطى ، دولت موظف بود احتياجات آسيبديدگان را مرتفع سازد . وجوه هنگفتى براى امور فرهنگى ، ساختمان مدارس و دار العلمها تخصيص داده شده بود . براى زيبا ساختن شهرها ، ايجاد قنوات و انتقال آب ، كوشش مىشد . شهرها كموبيش توسعه مىيافتند و شهرها و شهركهايى بوجود مىآمدند .